معنی حکایت خودشناسی فارسی هشتم ✅ صفحه ۵۸

معنی حکایت خودشناسی فارسی هشتم صفحه ۵۸

معنی حکایت خودشناسی فارسی هشتم

معنی حکایت خودشناسی فارسی هشتم صفحه ۵۸

معنی حکایت خودشناسی فارسی هشتم

معنی فارسی هشتم / معنی حکایت خودشناسی فارسی هشتم صفحه ۵۸

وقتی جولاهه‌ای به وزارت رسیده بود.
معنی: وقتی بافنده ای به مقام وزیری رسیده بود.

هر روز بامداد برخاستی و کلید برداشتی و در خانه باز کردی و تنها در آنجا شدی و ساعتی در آنجا بودی.
معنی: هر روز صبح زود از خواب برمی خواست و کلید را برمی داشت و د خانه را باز می کرد و تنها ساعتی را در انجا می ماند،

پس برون آمدی و به نزدیک امیر رفتی. امیر را خبر دادند که او چه می‌کند. امیر را خاطر به آن شد تا در آن خانه چیست؟
معنی: بعد بیرون می آمد و نزد امیر(پادشاه) می رفت. شخصی به پادشاه خبر داد که وزیر این کار را انجام می دهد. برای امیر سوال پیش امد که چرا این کار را انجام می دهدو در ان خانه چیست ؟!

روزی ناگاه از پسِ وزیر بدان خانه در شد. گودالی دید در آن خانه چنان که جولاهگان را باشد. وزیر را دید پای بدان گودال فرو کرده.
معنی: روزی بی خبر بعد از وزیر وارد خانه شد، گودالی دید که برای کار بافندگان بود، وزیری را دید که درون گودال نشسته است.

امیر او را گفت که این چیست؟ وزیر گفت یا امیر، این همه دولت که مرا هست همه از امیر است.
معنی: پادشاه پرسید:(این چیست و چرا این کار را انجام می دهی؟)وزیر گفت:(این مقامی که اکنون برای من است همه از پادشاهی چون شماست،

ما ابتدای خویش فراموش نکرده‌ایم که ما این بودیم.
معنی: ما گذشته خود را فراموش نکرده ایم که ما چه بودیم و به چه رسیدیم،

هر روز زندگی گذشته خود را به یاد می‌آورم، تا خود به غلط نیفتم.
معنی: گذشته خود را یاد می کنیم تا به راه اشتباه نرویم!

امیر انگشتری از انگشت بیرون کرد و گفت بگیر و در انگشت کن. تاکنون وزیر بودی و اکنون امیری!
معنی: امیر انگشترش را از انگشت بیرون آورد و گفت این انگشتر را بگیر و در انگشت فرو کن تا اکنون وزیر بودی الان پادشاهی.

معنی کلمات حکایت خودشناسی فارسی هشتم

جولاهه: بافنده
بامداد: صبح
برخاستی: بلند میشد
در آنجا شدی: به آنجا وارد میشد
ساعتی: یک ساعت
بودی: می‌ماند
برون امدی: بیرون میامد
نزدیک: پیش
امیر را: به امیرا خاطر به آن شد:به فکرش افتاد
در پس: به دنبال
در شد: وارد شد
چنانکه جولاهگان را باشد: آنگونه که لازمه شغل بافندگان است
دولت: خوشبختی
مرا هست: دارم
ابتدای خویش: گذشته خود
به غلط نیفتم: اشتباه نکنم.

پیام حکایت خود شناسی فارسی هشتم

بیانگر ویژگی انسان هایی است که با وجود تغییرات بسیار در زندگی مادی، گذشته خود را فراموش نمی کنند و هر روز آن را مرور می کنند تا در شرایط جدید زندگی دچار اشتباه نشوند

برای مشاهده سوالات و گام به گام کتاب‌های درسی خود، کافی است نام درس یا شماره صفحه مورد نظر را همراه با عبارت "همیار" در گوگل جستجو کنید.