معنی حکایت سفر فارسی نهم ✅ صفحه ۱۶

معنی حکایت سفر فارسی نهم ✅ صفحه ۱۶

معنی حکایت سفر صفحه ۱۶ فارسی نهم

معنی حکایت سفر فارسی نهم ✅ صفحه ۱۶

معنی حکایت سفر صفحه ۱۶ فارسی نهم

معنی فارسی نهم/ معنی حکایت سفر صفحه ۱۶ فارسی نهم

متن کتاب حکایت سفر :
روزی پیر ما، با جمعی از همراهان به درِ آسیابی رسید. افسارِ اسب کشید و ساعتی درنگ کرد۱؛ پس به همراهان گفت: «می‌دانید که این آسیاب چه می‌گوید؟، می‌گوید: معرفت این است که من در آنم۲. گِردِ خویش می‌گردم و پیوسته در خود سفر می‌کنم، تا هر چه نباید، از خود دور گردانم!»
معنی کل حکایت:
روزی راهنمای ما (منظور ابوسعید ابوالخیر است)، با گروهی از همراهان خود به آسیابی رفت. اسب خود را از حرکت باز نگه داشت و لحظهای توقف کرد. سپس به همراهان خود گفت: میدانید این آسیاب چه میگوید؟ میگوید شناخت حقیقی در همین جایی است که من در آن هستم. دور خود میچرخم و دائم به درون خود و احوالات خود سفر میکنم و از خویش و افعال خویش، شناخت پیدا میکنم و هرچه نباید
درون من باشد را از خود دور میکنم.
معنی عبارات مهم:
افسار اسب کشید و ساعتی درنگ کرد :
معنی: اسب را نگه داشت و مدتی در آن مکان توقف کرد
می گوید: معرفت این است که من در آنم :
معنی: می گوید: شناخت آن چیزی است که من انجام می دهم.
گرد خویش می گردم و پیوسته در خود سفر می کنم تا هر چه نباید. از خود دور گردانم :
معنی: دور خودم می گردم و مدام در درون خودم سفر می کنم تا چیزهایی را که نباید در من باشد (مسائل منفی)، از خود دور کنم

معنی کلمات حکایت سفر فارسی نهم

پیر: راهنما، مرشد
 پیر ما: منظور شیخ ابوسعید ابوالخیر، عارف قرن دوم هجری است
آسیاب: وسیله (یا جایی برای) آرد کردن گندم
افسار: لگام، دهنه
درنگ: توقف
معرفت: شناخت خدا
معرفت این است که من در آنم: شناخت خدا، همین وضع و حال من است
گرد: دور
 گرد خویش میگردم: دور خود میچرخم
پیوسته: دائم
 پیوسته در خود سفر میکنم: همواره به خود شناسی مشغولم
 تا هرچه که نباید، از خود دور گردانم: تا هر چیزی که لازم نیست و مرا از راه حق دور میگرداند، از خود دور سازم.

برای مشاهده سوالات و گام به گام کتاب‌های درسی خود، کافی است نام درس یا شماره صفحه مورد نظر را همراه با عبارت "همیار" در گوگل جستجو کنید.