معنی حکایت محبت فارسی ششم ✅ صفحه ۱۳

معنی حکایت محبت فارسی ششم ✅ صفحه ۱۳

حکایت محبت فارسی ششم صفحه ۱۳

معنی حکایت محبت فارسی ششم ✅ صفحه ۱۳

 حکایت محبت فارسی ششم صفحه ۱۳

معنی فارسی ششم ابتدایی /

مفهوم ساده و روان حکایت👇

💠 دو دوست، پیاده از جاده‌ای در بیابان عبور می‌کردند. بین راه بر سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم بر چهره‌ی دیگری سیلی زد.
دو دوست در بیابانی دچار اختلاف شدند و شروع به بگو مگو کردند .
یکی از آنها به صورت دیگری سیلی زد

💠 دوستی که سیلی خورده بود، سخت آزرده شد ولی بدون اینکه چیزی بگوید، روی شن‌های بیابان نوشت: «امروز بهترین دوست من بر چهره‌ام سیلی زد.»
فردی که سیلی خورده بود آزرده و ناراحت شد و رفت روی شن ها نوشت:
امروز بهترین دوستم به من سیلی زد.

💠 آن دوکنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار رودخانه استراحت کنند. ناگهان شخصی که سیلی خورده بود، لغزید و در رودخانه افتاد. دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد. بعد از اینکه از غرق شدن نجات یافت، روی صخرهای سنگی، این جمله را حک کرد: «امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد.»
هر دو نظر داشتند استراحتی کنند هر دو رفتند بنشینند اما ناگهان کسی که سیلی خورده بود به کناره رودی که از آنجا رد می شد رفت تا کمی آب بنوشد که پایش گیر کرد به سنگ و داخل آب افتاد. دوست اول صدای او را شنید و رفت و او را نجات داد بعد آن دوست دومی بر روی صخره ای جمله ای را نوشت.
آن جمله این بود، امروز بهترین دوستم مرا نجات داد.

💠 دوستش با تعجب از او پرسید: «بعد از اینکه من با سیلی تو را آزردم، تو آن جمله را روی شن‌های صحرا نوشتی، ولی حالا این جمله را روی صخره حک می‌کنی؟»
فردی که سیلی زده بود از کار دوستش متعجب شده بود که چرا با دو کاری که من کردم او دو رفتار عجیب نشان داد ؟

💠 او لبخندی زد و گفت: «وقتی از تو رنجیدم، روی شن‌های صحرا نوشتم تا باد، آن را پاک کند ولی وقتی تو به من محبت کردی، آن را روی سنگ حک کردم تا هیچ تندبادی هم آن را پاک نکند و محبت تو از یادم نرود».
علت را از دوستش جویا شد. دوستش جواب داد: خوبی ها را باید بر روی سنگ نوشت تا همیشه بماند و بدی ها را روی شن ها نوشتم تا با بادی از بین برود.
دوستی ها هستند که می مانند

معنی کلمات حکایت محبّت فارسی ششم

بیابان : صحرا ، دشت از سر
خشم : از روی عصبانیت
عبور می کردند : می گذشتند
چهره : سیما ، صورت
آبادی : دِه ، روستا
مشاجره : دعوا، درگیری، بحث
آزرده : رنجیده ، ناراحت
قدری : مدّتی
لغزید : سُر خورد
شتافت : با عجله رفت ، دوید
صخره : سنگ سخت و بزرگ
حک کرد : تراشید
تعجب : حیرت ، شگفتی
رنجیدم : ناراحت شدم
آزردم : ناراحت کردم ، رنجیده خاطر کردم
از یادم نرود : فراموش نشود
تند باد : طوفان

هم خانواده حکایت محبّت فارسی ششم

محبت = محبوب، حبیب
حکایت= حاکی، حکایات
عبور = عابر، معبر، معابر
حک= حکاکی

مخالف و متضاد حکایت محبّت فارسی ششم

دوست دشمن
بهترین بدترین
مشاجره مصالحه
آزار محبت
سخت آسان
هرگز همیشه

پیام درس حکایت محبّت فارسی ششم

محبت را باید بر روی سنگ نوشت تا همیشه بماند اگر ما چیزی را بر روی سنگ بنویسیم تا سال های سال آن نوشته بر روی آن سنگ باقی خواهد ماند ولی اگر آن را روی شن بنویسیم با وزش اولین باد، شن ها به هم می ریزد و نوشته از بین می رود.
در اینجا منظور این است که ما باید محبت های دیگران را مانند نوشته ای که بر روی سنگ نوشته می شود در دل و ذهن وخود حک کنیم و بدی های آن ها را مانند نوشته ای که روی شن نوشته می شود و زود از بین می رود زود از دل و ذهن خود پاک کنیم.

برای مشاهده سوالات و گام به گام کتاب‌های درسی خود، کافی است نام درس یا شماره صفحه مورد نظر را همراه با عبارت "همیار" در گوگل جستجو کنید.