معنی حکایت چراغ فارسی هفتم ✅ صفحه ۱۱۹

معنی حکایت چراغ فارسی هفتم صفحه ۱۱۹

حکایت چراغ فارسی کلاس هفتم

معنی حکایت چراغ فارسی هفتم صفحه ۱۱۳

حکایت چراغ فارسی کلاس هفتم

معنی فارسی هفتم / حکایت: چراغ ۱۱۹

سبو : کوزه سفالی دوش : شانه
از بهر : برای کوردل : کندفهم و نادان
تاریک اندیش : گمراه، فردی با افکار منفی و بد

نابینایی در شب، چراغ به دست و سبو بَر دوش، بر راهی می‌رفت.
معنی: فرد نابینایی در تاریکی شب ، درحالی که چراغی در دست گرفته بود و کوزه ای بر دوشش گرفته بود از راهی می رفت .
سبو: کوزه
دوش: کتف ، شانه
آرایه ادبی:
نابینایی
: نا نکره دارد. (نا + بی + نایی)
در شب: ‌ متمم قیدی
بر راهی: بر: حرف اضافه / راهی: متمم
می رفت: فعل ماضی

یکی او را گفت: تو که چیزی نمی‌بینی چراغ به چه کارت می‌آید؟
معنی: یکی به او گفت: تو که کور هستی و چیزی را نمی توانی ببینی چراغ به چه دردت میخورد .

به کارآمدن: به درد خوردن
آرایه ادبی:
یکی او را گفت
: را: حرف اضافه
او: متمم
نمی بینی: فعل
تو: نهاد
چیزی: مفعول
چراغ: نهاد
به: حرف اضافه
چه: متمم
کارت: ت: مضاف الیه

گفت: چراغ از بهر کوردلانِ تاریک اندیش است تا به من تنه نزنند و سبوی مرا نشکنند.
معنی: گفت چراغ را بری خودم نیازرده ام بلکه به خاطر انسان های کوردل و کج فهم است که به من برخورد نکنند و کوزه سفالی مرا نشکنند.
از بهر: بخاطر
کوردل: نادان ، بی بصیرت ، کسی که حقیقت را درک نمی کند
تاریک اندیش: کسی که فکر و اندیشه تاریک دارد ،بداندیش

آرایه ادبی:
گفت: علامت نقل قول دارد (کل جمله مفعول است)
از: فعل اسنادی
چراغ: نهاد
از بهر: حرف اضافه
کوردلانِ تاریک اندیش: متمم
تا به من تنه نزنند: متمم مسندی
نزنند: فعل مضارع
نشکنند: فعل مضارع
آنها: نهاد
کوردلانِ کنایه از ظاهر بین و کندفهم
سبوی مرا: م: مضاف الیه

پیام حکایت: علم و دین و آگاهی مانند چراغی است که نه تنها برای یافتن راه درست برای هر فردی کار می‌کند، بلکه با آگاه ساختن دیگر افرادِ متوهم و ناآگاه، از آسیب به فرد هم جلوگیری می‌‌کند. مثلِ چراغی که دیگران را وادار کرد مرد نابینا را ببینند و کوزه او را نشکنند.

برای مشاهده سوالات و گام به گام کتاب‌های درسی خود، کافی است نام درس یا شماره صفحه مورد نظر را همراه با عبارت "همیار" در گوگل جستجو کنید.