معنی حکایت زیرکی فارسی پنجم✅ صفحه ۴۶

معنی حکایت زیرکی فارسی پنجم صفحه ۴۶

حکایت زیرکی فارسی پنجم

معنی حکایت زیرکی فارسی پنجم صفحه ۴۶

حکایت زیرکی فارسی پنجم

معنی فارسی پنجم /

معنی برخی جمله های مهم حکایت زیرکی

بعد از مدّتی بیامد و زر طلبید، باز نیافت و با هرکس که گفت، هیچ کس درمان ندانست.
معنی: بعد از مدّتی آمد و طلایش را جست و جو کرد امّا پیدا نکرد و با هرکس که درباره‌ی آن سخن می گفت هیچ کس راه چاره و درمان آن را نمی دانست.

حاکم از جمله ی طبیبان شهر بپرسید:
معنی: حاکم از همه ی پزشکان شهر پرسید.

حاکم کس فرستاد و آن مرد را طلبید و به نرمی و درشتی زر را بِستَد و به صاحب زر، باز داد.
معنی: حاکم کسی را فرستاد و آن مرد را به نزد خود طلبید (خواست) و با آرامش و خشونت طلا را پس گرفت و به صاحب آن بازگرداند.

معنی کلمات حکایت زیرکی فارسی پنجم

زر: طلا جمله: همه
بِبُرد: برد اشارت: اشاره ، نشان دادن
بیامد : آمد نرمی: نرم بودن، مهربانی
طلبید : خواست درشتی: خشونت
باز نیافت: پیدا نکرد بستد: گرفت
درمان نداشت: راهحلی پیدا نکرد باز داد: پس داد
حاکم: قاضی ، فرماندار غازی: بند باز
حاصل کنم: بدست آوردم معلق: آویختن ، آویزان شدن
طبیب: پزشک کهن سال: پیر ، قدیمی
فلان: شخصی غیر معلوم

مخالف کلمات حکایت زیرکی فارسی پنجم

مردی زنی
بازداد گرفت
درمان درد
نرمی زبری ، درشتی
بستد داد

هم خانواده درس پنجم فارسی پنجم

جمع= مجموعه، جامع
اعتماد= معتمد
حاصل= محصول مصلحت ، اصلاح ، صلح
حاکم = حکم ، احکام ، محکوم
شکایت = شاکی

 

در بخش بالا از سایت همیار برای شما ، معنی حکایت زیرکی فارسی پنجم✅ صفحه ۴۶ را قرار دادیم پیشنهاد میشود برای بخش بعدی از معنی درس سرود ملی فارسی پنجم و برای بخش قبلی از معنی و مخالف و هم خانواده درس پنجم فارسی پنجم استفاده نمایید. همچنین میتوانید از صفحه ۴۰ فارسی پنجم نیز دیدن فرمایید.
برای مشاهده سوالات و گام به گام کتاب‌های درسی خود، کافی است نام درس یا شماره صفحه مورد نظر را همراه با عبارت "همیار" در گوگل جستجو کنید.