معنی درس ۵ فارسی یازدهم + کلمات و آرایه ها (آغازگری تنها)

معنی درس ۵ فارسی یازدهم + کلمات و آرایه ها (امواج سند)

آرایه های ادبی درس پنجم فارسی یازدهم

معنی درس ۵ فارسی یازدهم + کلمات و آرایه ها (امواج سند)

آرایه های ادبی درس پنجم فارسی یازدهم

معنی فارسی یازدهم / درس پنجم آغازگری تنها

نوجوانی میان‌بالا با بروبازویی خوشتراش و رعنا، سوار بر اسبی سینه فراخ، پیشاپیش سپاه خود، دروازه های غربی تهران را با هیجان و شور بسیار به مقصد تبریز، پشت سر می گذاشت. فتحعلیشاه، به سفارش آغامحمّدخان و با دریافتهای شخصی خویش، فرزند دوم خود، عبّاس میرزا را با اعطای نشان ولایت عهدی، راهی دارالسّلطنه تبریز کرده بود. تبریز، این شهر کهن، مرکز فرماندهی خطّ مقدّم دفاع در برابر دست‌درازی های همسایه شمالی ایران، یعنی روسیه بود.

کلمات: بر: سینه
رعنا: خوش قد و قامت
فراخ: پهن
اعطا: واگذاری، بخشش، عطا کردن
ولایتعهدی: قائم مقامی، خلافت
دارالسّلطنه: پایتخت؛ در دوره صفوی و قاجار، عنوان بعضی از شهرها که شاهزاده یا ولیعهد در آن اقامت داشت
شاه و آغا و خان و میرزا: شاخص.
قلمرو ادبی: بر و بازو: مجاز از اندام
بر و بازو داشتن: کنایه از قدرت داشتن
خوش تراش: کنایه از خوش اندام
رعنا: مجاز از خوش قد و قامت

سینه فراخ: کنایه از نیرومند و قوی
پشت سر می گذاشت: کنایه از ترک می کرد
راهی کردن: کنایه از فرستادن
دست درازی: کنایه از تجاوز.

با کشته شدن آغا محمّدخان، فتحعلیشاه بر تخت نشست. شاهزاده نوجوان، میرزا عیسی قائم مقام (قائم مقام اوّل، پدر ابوالقاسم) را نه تنها وزیر خردمند، بلکه مرشد و پدر معنوی خود میدانست و بی‌اذن و خواست او دست به کاری نمیزد. شوق وزیر اندیشمند و نیکخواه نیز به او کمتر از شوق ولیعهد به وزیر نبود؛ او در چشمهای درشت، سیاه و گیرای عبّاس میرزا، یک جهان، معنی و کشش می‌دید و در امتداد نگاه متفکّرش، افقهای روشنِ تدبیر مُلک و رعیت‌پروری را می خواند.

کلمات: فرزانه: دانشمند، دانا
مُرشد: راهنما، هدایت کننده
اذن: اجازه، رُخصت
خواست: اراده، میل
گیرا: جذّاب، فریبنده
امتداد: ادامه، درازا
افق: کرانه، چشم انداز، دورنما
رعیّت: عامه مردم.
قلمرو ادبی:
 
دست به کاری نمی‌زد: کنایه از هیچ کاری نمی کرد
تدبیر مُلک مانند افقهای روشن – رعیّت پروری مانند افقهای روشن: تشبیه.

یک قرن بیشتر است که اختلافات و جنگ های داخلی مثل کاردی بر پهلوی این کشور نشسته است. بزرگان طوایف و فرماندهان سپاه برای کسب تاج شاهی و رسیدن به حکومت ولایات به جان هم افتاده، کشور را میدان تاخت و تاز و کشتار و تباهی کرده اند، امّا در این فاصله، اروپا قدم های بزرگی برای پیشرفت برداشته است. آنها کارگاه های متعدّد صنعتی ساختند. کارخانه های توپ و تفنگ راه انداختند. دانشگاه های بزرگ برپا کردند. از همه مهمتر، نیروی دریایی عظیمی ترتیب دادند و کشتی ها و جهانگردهایشان را به دورترین نقاط جهان فرستادند. ملّت ها و قبایل مختلف که بوی پیشرفت اروپا به مشامشان نرسیده بود، با تیر و کمان و شمشیر نتوانستند از عهده مقابله با لشکر مجهّز به توپ و تفنگ آنها برآیند. به این ترتیب، دیارشان به تصرّف قدرتهای اروپایی درآمد.
اروپا قدم های بزرگی در راه علم و صنعت برداشته، امّا ای کاش، پا به پای این پیشرفت ها، اخلاقِ علم و فن هم رشد
می کرد؛ وگرنه تیر و کمان با همه زیان هایش، دست کم برای تاریخ انسان، کم‌ضررتر از توپ و تفنگ است.

کلمات: طوایف: جمع طایفه، اقوام
ولایات: جمع ولایت؛ مجموعه شهرهایی که تحت نظر والی اداره می شود؛ معادل شهرستان امروزی

تباهی: نابودی
مشام: بینی، حسّ بویایی
دیار: سرزمین، کشور
تصرّف: به دست آوردن، مالک شدن.
قلمرو ادبی:
اختلافات و جنگهای داخلی مانند کارد: تشبیه
پهلوی کشور: اضافه استعاری
تاج: مجاز از قدرت و پادشاهی
به جان هم افتادن: کنایه از با هم جنگیدن
تاخت و تاز: کنایه از حمله
اروپا: مجاز از مردم اروپا
قدم برداشتن: کنایه از اقدام کردن
برپا کردن: کنایه از ایجاد کردن
بوی پیشرفت: حس آمیزی و اضافه استعاری
بو و مشام – تیر و کمان و شمشیر – توپ و تفنگ: مراعات نظیر
از عهده کاری برآمدن: کنایه از توانایی انجام کاری را داشتن
قدرت ها: مجاز از کشورهای قدرتمند.

 

نوروز ۱۱۱۳ ه.ش بود و عبّاس میرزا بعد از چند سال حضور در تبریز، خود را برای شرکت در مراسم سالمِ نوروزی شاه، به تهران رسانده بود. رقابت شاهزادگان در تقدیم هدایا و تالششان برای بازکردن جای بیشتر در دل پدر، جلوه هایی از این بساط نوروزی بود. با این همه، مراسم آن سال با رسیدن خبر تحرّک روس ها در شمال آذربایجان و گرجستان، تنها لُعابی از تشریفات به رو داشت. دربار از درون در تب و تاب و التهاب بود. فکر حمله روس، بختک‌وار روی دربار چنبره زده بود. سران کشور و در رأسش فتحعلیشاه، در فکر تدارک سپاه برای مقابله با دست اندازی های روس ها بودند. شاه از قدرت همسایه شمالی خود، روسیه، کم و بیش آگاهی داشت؛ خبرهای تازه از سازمان ارتش و سلاح‌های پیشرفته و فراوان آن کشور، سایه وحشتی بر وجودش انداخته بود. اتّحاد حاکم گرجستان با روسیه و رفتن به تحت‌الحمایگی آن، بریده شدن و از دست رفتن محض یک منطقه از ایران نبود، نشان از به هم خوردن توازن قوای دو کشور همسایه و برتری و چیرگی کشور رقیب بود. روسیه چشمِ طمع بر آذربایجان دوخته بود.

کلمات: لُعاب: آب دهان، روکش مخصوصی که روی سفال و کاشی می‌کشند
التهاب: شعله‌ور شدن و بر افروختن؛ مجازاً ناآرامی، بیقراری، اضطراب
بَختک: موجود خیالی یا سیاهی‌ای که بر روی شخص خوابیده می‌افتد؛ کابوس
چنبره زدن: چنبر زدن، حلقه زدن، به صورت خمیده و حلقه وار جمع شدن
تحت‌الحمایگی: تحت‌الحمایه بودن؛ تحت‌الحمایه ویژگی کشور، سرزمین یا فردی است که معمولا به موجب پیمانی با یک کشور نیرومند، تحت حمایت او در می‌آید و در عوض، امتیازات و اختیاراتی به او می‌دهد. تحت‌الحمایگی در مورد یک کشور یا سرزمین، یکی از اشکال استعمار و مرحله‌ای قبل از تبدیل کامل به مستعمره است
توازن: تعادل، برابری
چشم طمع: اضافه اقترانی
قلمرو ادبی:
باز کردن جای بیشتر در دل پدر: کنایه از محبوب‌تر شدن
تشریفات مانند لُعاب: تشبیه
بختک‌وار: تشبیه درون‌واژه‌ای
فکر مانند بختک: تشبیه
روسیه: مجاز از سربازان و سپاهیان روسی
دست اندازی: کنایه از غارت و تجاوز به جان و مال کسی
سایه وحشت بر وجود کسی انداختن: کنایه از شدّت ترس
چنبره زدن فکر: تشخیص و استعاره
سایه وحشت: اضافه استعاری.

صبح حرکت فرا رسید. آفتاب داشت تیغ می‌کشید. گرد و غبار سپاهیان، آسمان تبریز را فراگرفته‌بود. صداها و نعره‌های در هم شترهای حامل زنبورک، قاطرهای بارکش و اسبها، با آهنگ شیپورها و طبلهای جنگی درمی‌آمیخت. سربازانی که اسب و تفنگ نداشتند، پشت سواران و تفنگداران، مشتاقانه و مصمّم قدم برمی‌داشتند. شور جنگ و دفاع در دلها تنوره می‌کشید. چهره هایی که از خبر حمله روس در هم رفته بود، با تماشای شکوه سپاه، شکفته می شد. عبّاس میرزا پیشاپیش سپاه، سوار بر اسبی کوه پیکر و چابک، همچون معبدی که بر فراز تپّهای جلوه گری کند، دل از ناظران می‌برد.
کلمات: حامل: حمل‌کننده
زنبورک: نوعی توپ جنگی کوچک دو چرخ که در زمان صفویه و قاجاریه روی شتر می بستند

مصمّم: با اراده
تنوره: دودکش، آتشدان
تنوره کشیدن: در حال چرخیدن به هوا رفتن
چابک: چالاک، ماهر
معبد: پرستشگاه، محلّ عبادت

فراز: ارتفاع، اوج، بلندی
ناظران: بینندگان.
قلمرو ادبی:
آفتاب داشت تیغ می کشید: تشخیص و استعاره و کنایه از طلوع خورشید
چهره های در هم رفته: کنایه از ناراحت و نگران

گرد و غبار سپاهیان، آسمان تبریز را فراگرفته بود: اغراق و کنایه از شکوهمندی و حرکت سریع سپاهیان انبوه
تنوره کشیدن شور در دل: کنایه از شدّت اشتیاق و شور
چهره های شکفته: کنایه از شاد و خوشحال
چهره های در هم رفته و چهره های شکفته: تضاد
چهره ها: استعاره مکنیه
کوه پیکر: تشبیه درون واژه ای و کنایه از قوی هیکل
اسب مانند کوه – عبّاس میرزا مانند معبد: تشبیه
دل ربودن: کنایه از عاشق و علاقه مند کردن.

 

سپیده فردای گنجه با نهیب و صفیر گلوله های توپ روس، باز شد. توده های دود و آتش و گرد و غبار، با آخرین حلقه های شب درآمیختند. کسی شکفتن صبحی چنین را باور نداشت. شهری که داشت خود را برای استقبال از بهار آماده میکرد، اینک بسترِ فَوَران خشم و آز دشمن شده بود. با این همه، پیشگامی حاکم شهر، جوادخان، در دفاع و پیشمرگی فرزندان و برادرانش، شوری در جانها می‌نهاد. نفوذ به حصار، با پایداری تفنگداران میسّر نشد. دشمن با بار خفّتی بر دوش، وامانده ماندن و رفتن شده بود تا اینکه یکی از شبها با خیانت گروهی از شهر، راه برجی بهروی محاصره گران باز شد و به دنبال آن، سپاه روس مثل مور و ملخ در پهنه شهر پراکنده شدند.
کلمات: سپیده: بامدادان، سحرگاه
گنجه: نام شهری مشهور بین تبریز و گرجستان
نهیب: فریاد بلند، به ویژه برای ترساندن یا اخطار کردن

صفیر: صدای بلند و تیز
توده: انبوه
فَوَران: جوشش، جهیدن
آز: حرص و طمع
میسّر: ممکن، مقدور
وامانده: ناتوان.
قلمرو ادبی:
نهیب گلوله – صفیر گلوله – فَوَران خشم – فَوَران آز: اضافه استعاری و تشخیص
شکفتن صبح: اضافه استعاری
شهر خود را برای استقبال از بهار آماده می کرد: تشخیص و استعاره
بار خفّت: اضافه تشبیهی
وا مانده ماندن و رفتن: کنایه از شک و تردید داشتن

 

سپاه روس مثل مور و ملخ در پهنه شهر پراکنده شدند: تشبیه و کنایه از فراوانی سپاهیان روس.

 

مردم با سنگپاره، چوبدستی و ابزار دهقانی، در برابر متجاوزان ایستادند و سینه ها را سپر گلوله های آتشین ساختند. جوادخان همراه برادران و فرزندانش، چندین بار، خود را بیرون از حصار به صف آتش دشمن زد و حماسه ها آفرید. اجساد و زخمی های روس ها و مردم گنجه، مثل برگ های خزان زده، زمین را پوشانده بود. صفهای مقاومت مردمی یکی پس از دیگری می شکست. جوادخان و یارانش بی‌باکانه شمشیر می‌کشیدند. شهر عرصه روز محشر را به خاطر می‌آورد. گنجه با واپسین رمق هایش،زیر سقفی از دود و غبار نفس می کشید. دیری نگذشت پرچم روس ها در خاکِ آغشته به خون بی گناهان به اهتزاز درآمد. بادهای اواخر زمستان، ناله های واماندگان را با بوی خون جوادخان و هزاران شجاع گنجه تا فراز قلّه های قفقاز می‌برد. نگاه فزون‌خواهانه و دهشت‌بار روسها به فراتر از اینها دوخته شده بود.
کلمات: سنگ‌پاره: تکّه‌سنگ
بی باکانه: بدون ترس
عرصه: میدان
محشر: روز قیامت
رمق: تاب، توان، باقیمانده جان.
قلمرو ادبی:
سینه سپر ساختن: کنایه از آماده فداکاری شدن
سینه مانند سپر – گلوله های آتشین – اجساد و زخمیها مانند برگهای خزانزده: تشبیه
شمشیر کشیدن: کنایه از جنگیدن
شهر مانند عرصه محشر – دود و غبار مانند سقف: تشبیه
گنجه نفس می کشید: تشخیص و استعاره
بوی خون جوادخان و هزاران شجاع گنجه: کنایه از خبر شهادت آنها
باد ناله ها را می برد: تشخیص و استعاره.

 

نیروهای آماده در تبریز جمع شده بودند. سربازان و فرماندهان را پیش از آنکه حکم و سفارش حاکمان و خانها در این مکان گِرد آورده باشد، عشق به میهن و دفاع از حریم زندگی و هستیِ هموطنانشان به اینجا کشانده بود. مشاهده صحنه های ناب و توفندگی فرزندان میهن، برای رویارویی با دشمن، عبّاسِ جوان را به وجد می‌آورد و دلش را رای تحقّق آرمانهای ملّی اش استوار و امیدوار میکرد.
کلمات: توفندگی: خروشندگی، غرّندگی
وجد: سرور، شادمانی و خوشی.
قلمرو ادبی:
حریم زندگی – حریم هستی: اضافه استعاری.

با وجود پایداری و جان‌فشانی بسیاری از مردم، سرسپردگی و خودفروختگیِ چند تن از دشمنان خانگی سبب شد دروازه بخش های وسیعتری از قفقاز به روی دشمن باز شود. فرماندهِ سپاه ایران، نیروهایش را در فاصله‌ای کوتاهتر از موعد پیشبینی شده، به کرانه های رود ارس رساند. قفقازِ زخم‌خورده و ستم‌دیده، نگاه منتظر و یاری جویش را به جنوب، جایی که سپاه عبّاس میرزا حرکت خود را آغاز کرده بود، دوخته بود. موجهای سنگین و افسار گسیخته ارس، سدوار در برابر سپاه ایستاده بود و چشم ناظران را خیره میکرد.
کلمات: جان‌فشانی: جان خود را فدا کردن
موعد: هنگام، زمان
کرانه: ساحل
سدوار: مانند سد.
قلمرو ادبی:
قفقاز زخم‌خورده – قفقاز ستم‌دیده:
تشخیص و استعاره
موج مانند سد: تشبیه
سرسپردگی: کنایه از اطاعت کردن و فرمانبرداری
خودفروختگی: کنایه از خائن بودن
نگاه دوختن: کنایه از منتظر و امیدوار بودن
افسارگسیخته: کنایه از رها و شتابان.

 

در ایران آن روز، دو دربار بود! دربار بزم و دربار رزم؛ بزم پدر، رزم پسر.
در ذهن عبّاس میرزا، تنها، معمّای اُفت و خیزهای جنگ و شکست ها و پیروزی ها نبود که حضور سنگینی داشت، تجربه شکست ها و مشاهده جهانی ورای جهان کشور خویش، در فراز و نشیب این نبردها، گسست بزرگی در اندیشه پویای او به جا گذاشته بود. نایب السّلطنه رو کرد به حاضران و گفت: «افسران و فرماندهان شجاع، همسنگران و یاران عزیز، غرض از گردهمایی امروز، بیان نکته هایی است که اهمّیتشان کمتر از مسائل دفاع و جنگ نیست.
کلمات: دربار: بارگاه، کاخ شاهی
بزم: جشن، مهمانی
رزم: جنگ، نبرد
نایب السّلطنه: کسی که به نیابت از شاه، شهری را اداره کند.
قلمرو ادبی:
بزم و رزم:
جناس ناقص اختلافی و تضاد
پدر و پسر: جناس ناقص اختالافی و تناسب
دربار و بزم و رزم: آرایه تکرار.

 

بر همگان مسلّم است که شما جنگاوران سرافراز، در طول سالهای دفاع، شجاعانه و مخلصانه جنگیدید و هرگز بار خفّت و خوفی بر دوش نکشیدید. دلاوریها و جان‌فشانی‌های سربازان فداکار و شما افسران عزیز، علیرغم محرومیت‌های فراوان تا به آنجا بود که دشمن را هم به تحسین و اعجاب واداشت. با این حال، ما بسیاری از سرزمینهای مادری و هموطنان و پاره های تن خود را در این سال ها از دست دادیم و مجبور به قبول شرایطی دشوار در عهدنامه ننگین گلستان شدیم.
کلمات: مسلّم: حتمی، قطعی
خفّت: خواری
خوف: ترس
علیرغم: با وجود
تحسین: آفرین گفتن، ستایش
اعجاب: شگفتی.
قلمرو ادبی:
بار خفّت – بار خوف:
اضافه تشبیهی
بار خوف و خفّت بر دوش نکشیدن: کنایه از نپذیرفتن خواری و پَستی
بار و دوش: تناسب
پاره های تن: استعاره از فرزندان و عزیزان
جان فشانی: کنایه از مقاومت و شهادت.

…پیشرفت و تمدّن نمی تواند یکسویه و تَک بُعدی باشد. افسر و سرباز ما زمانی از مرزهای وطنمان، خوب پاسداری می کنند که فکرشان از جانب میهن و اداره عالمانه و عادلانه ملک، ایمِن باشد؛ همانگونه که ملّت و دولت، زمانی به آسودگی، سر به کار خود خواهند داشت که بدانند ارتش آنها، ابزار و قدرت شایسته برای پاسداری از مرزها را دارد. مردمی که به خانه های تاریک و بی دریچه عادت کرده اند، از پنجره های باز و نورگیر، گریزان هستند؛ آخر چشمشان را میزند و خسته شان می کند. جنگ با افکار پوسیده، دشوارتر از جنگ رودررویِ جبهه هاست. لازمه حضور و مبارزه در هر دو جبهه، عشق است. با این تفاوت که در جبهه بیرون، شجاعت کارسازتر است و در این یک، درایت.»
کلمات: یکسویه: یکطرفه
مُلک: کشور، سرزمین
ایمن: در امان، محفوظ، سالم
درایت: آگاهی، دانش، بینش
جبهه بیرون: منظور جنگ با دشمنان خارجی و داخلی
هر دو جبهه: منظور جنگ با اندیشه های پوسیده و جنگ با دشمنان داخلی و خارجی.
قلمرو ادبی: سر به کار خود داشتن: کنایه از وظیفه خود را انجام دادن و با دیگران کاری نداشتن
چشمشان را میزند: کنایه از بیزاری و نفرت

خانه های تاریک و بی دریچه: نماد سنّتها و رسوم کهنه و محدود و استعاره از ناآگاهی و غفلت
پنجره های باز و نورگیر: نماد نوگرایی و پیشرفت و ارتباط با جهان و استعاره از آگاهی و پیشرفت
خانه های تاریک و بی دریچه با پنجره های باز و نورگیر: تضاد
جنگیدن با افکار: تشخیص و استعاره.

برای مشاهده سوالات و گام به گام کتاب‌های درسی خود، کافی است نام درس یا شماره صفحه مورد نظر را همراه با عبارت "همیار" در گوگل جستجو کنید.