معنی درس سوم فارسی هشتم (کلمات + آرایه های ادبی)

معنی درس سوم فارسی هشتم (کلمات + آرایه های ادبی)

معنی درس ۳ ارمغان ایران فارسی هشتم

معنی درس سوم فارسی هشتم (کلمات + آرایه های ادبی)

معنی درس ۳ ارمغان ایران فارسی هشتم

معنی فارسی هشتم / درس سوم :: ارمغان ایران

معنی شعر صفحه ۲۹ فارسی هشتم

سر به هم آورده دیدم برگهای غنچه را ◈※◈ اجتماع دوستان یکدلم آمد به یاد

معنی: وقتی که برگ های غنچه را در کنار یکدیگر دیدم ، به یاد جمع دوستان صمیمی و یک دل خودم افتادم

واژه های مهم:
اجتماع:
جمع شدن – صمیمی.
آرایه های ادبی:
سربه هم آورده: کنایه از در کنار هم قرار گرفتن و جمع شدن
یکدل: کنایه از صمیمی بودن
بین برگ و غنچه: مراعات نظیر
در بیت، تشبیه پنهان وجود دارد زیرا شاعر با دیدن اجتماع برگ های غنچه به یاد دوستان صمیمی افتاده است.
دانش زبانی:
برگهای غنچه: مفعول
دوستان یکدل: ترکیب وصفی.

صفحه ۳۰ فارسی هشتم

🔹 فرزندم! هوشمندِ دلبندم! ایران، سرزمین ما، سرزمینی است بس کهن که دیری درازنای تاریخ خویش، بزرگ‌ترین و آبادترین کشور جهان بوده است، لیک آنچه ایران ما را از دیگر کشورهای نیرومند جهان، جدا می‌دارد و برمی‌کشد، آن است که کشور ما همواره سرزمین سپندِ فرّ و فروغ و فرزانگی و فرهیختگی بوده است.
معنی: ای فرزند من ! باهوش و محبوب من ایران سرزمین ما سرزمینی است بسیار قدیمی که در طول تاریخ خود بزرگترین و آباد ترین کشور جهان بوده است ؛ ولی آنچه ایران ما را از دیگر کشورهای نیرومند جهان جدا می کند و بالا می برد این است که کشور ماهمواره سرزمین مقدس و با شکوه و خردمندانه و علم آموزی بوده است .
واژه های مهم:
دلبند: عزیز و گرامی
بس کهن: بسیار قدیمی
در درازنای: در طول
لیک: لیکن، ولی
بر میکشد: بالا میبردا
سپند: پاک و مقدس
فز: شکوه
فروغ: روشناییا
فرزانگی: داناییا
فرهیختگی: ادب آموختگی، تربیتشدگی.
آرایه های ادبی:
فرزندم (منادا) حرف ندا محذوف است (ای)
سرزمین ما (بدل) برای ایران
بزرگترین ، آباد ترین (صفت عالی)
سپند و فر و فروغ و فرزانگی و فرهیختگی (مراعات النظیر) و واج آرای حرف (و)
دانش زبانی:
فرزندم ، دلبندم (مضاف و مضاف الیه) ترکیب اضافی
سرزمین ما ترکیب اضافی بوده است (ماضی نقلی)

🔹 ایرانیان با دیگر مردمان، پیوسته به مردی و داد و دانایی رفتار می‌کرده‌اند. بیهوده نیست که سرزمین ما را «ایران» می‌نامند که به معنی سرزمین آزادگان است و آزادزادگان.
معنی: یرانیان با دیگر مردمان همواره به مرد بودن و عدالت و خردمندی رفتار می کرده است ؛ بیهوده نیست که سرزمین ما را (ایران) می نامند که به معنی سرزمین جوان مردان است و جوان مردانی که آزاد به دنیا آمده اند
واژه های مهم:
مردی:
مردانگی
داد: عدالت
آزادگان: جوانمردان
آزاد زادگان: کسانی که از مادر، آزاد و جوان‌مرد زاده شده اند.
آرایه های ادبی:
داد و دانایی (مراعات النظیر) و واج آرایی حرف (د)
آزادگان است (مسند و فعل اسنادی) آزاد زادگان است که فعل است حذف شده و مسند و فعل اسنادی است
دانش زبانی:
ایرانیان (مشتق)
داد به معنی عدالت هم خانواده عدل و هم معنی دادگری
آزادگان (مشتق)
آزاد زادگان (مشتق مرکب)

🔹 دشمنان تیره‌رای و خیره‌روی ما نیز به ناچار، این سرزمین را بدین نام سپند و ارجمند می‌نامند و ایرانیان را به پاس آزادگی‌شان، می‌ستایند. بدین‌سان برترین و گرامی‌ترین ارمغان ایران به دیگر سرزمین‌ها، اندیشه و خرد و فرهنگ بوده است.
معنی: دشمنان بدخواه و بداندیش و گستاخ ما نیز به ناچار این سرزمین را به این نام مقدس و ارجمند می نامند و ایرانیان را به علت آزاد مردیشان ستایش می کنند . به ا ین شکل بهترین و عالی ترین سوغات ایران به دیگر سرزمین ها ، علم و خرد و فرهنگ بوده است .
واژه های مهم:
تیره‌رای:
کسی که اندیشه بد در سر دارد
خیره‌روی: بیشرم و بی‌حیا، گستاخ
سپند: مقدس، پاک
به پاس: به خاطر
ارمغان: هدیه.
آرایه های ادبی:
دشمنان تیره رای (موصوف و صفت) خیره روی (صفت دوم) بواسطه (و) حرف ربط نقش قبل خود را می گیرد
سپند و ارجمند (مراعات النظیر و مترادف)
برترین و گرمی ترین (صفت عالی)
اندیشه و خرد و فرهنگ (مراعات النظیر)
دانش زبانی:
تیره رای و خیره روی (مرکب)
سپند (ساده)
ارجمند (مشتق)
می ستایند (مضارع اخباری) برترین و گرامی ترین ارمغان ایران (گروه اسمی و ارمغان هسته همراه با وابسته پیشین که صفت عالی است و وابسته پسین که مضاف ا لیه می باشد)
بوده است (ماضی نقلی)

صفحه ۳۱ فارسی هشتم

🔹 گرامیَم! می‌دانی که برترین و استوارترین ستایش آن است که بر زبان و خامه دشمن، روان می‌شود؛ زیرا ستایشی است پیراسته از هر آلایش. دشمنی که جز زشتی و پلشتی و کاستی و ناراستی و ددی و بدی نمی‌تواند و نمی‌خواهد دید؛ هنگامی که ایران و ایرانی را می‌ستاید، ناچار گردیده است که در برابر بزرگی و والایی این دو، سر فرود آورد و زبان به ستایش بگشاید.
معنی: ای فرزند گرامی من می دانی که بهترین و پابرجا ترین ستایش آن است که بر زابن و قلم دشمن جاری می شود ؛ زیار مدحی است که از هر آلودگی دور شده باشد . دشمنی که به جز زشتی و نا پاکی و کم کاری و نا درستی و وحشی گری و بدی نمی خواهد و نمی خواهد ببیند؛ هنگامی که ایران و ایرانی را تقدیری می کند از روی ناچاری این کار را انجام می دهد که در برابر بزرگی و ارجمندی این دو سر تعظیم فرود می آورد و اقرار به ستایش می کند.
واژه های مهم:
خامه:
قلم
پیراسته: پاک شده
آلایش: آلودگی
پلشتی: ناپاکی
ددی: وحشیگری
والایی: بزرگی.
آرایه های ادبی:
گرامیم (منادا)
زبان و خامه (مراعات النظیر)
زشتی و پلشتی و کاستی و ناراستی و ددی و بدی (مترادف و مراعات النظیر) واج آرایی حرف (ی) و (-ُ)
سر فرود آوردن (کنایه از تعظیم کردن)
زبان به ستایش بگشاید (کنایه از اقرار کردن)
دانش زبانی:
برترین و استوار ترین (صفت عالی)
می دانی (مضارع اخباری)
آلایش (مشتق)

🔹 آری، میهن شکوهمند ما، این خاستگاه بخردان و دانایان و روشن‌رایان، این کانون روشنی و راستی، این کشور مردان گُرد، یلانِ پُردل، دلیران و شیران، پهلوانانی نامدار، سرزمینی است که ما بدان می‌نازیم و سر از همگنان برمی‌افرازیم.
معنی: بله میهن با شکوه ما این محل پیدایش خردمندان و عالمان و نیک اندیشان و این مرکز نور و درستی ، این کشور مردان پهلوان و پهلوانان شجاع و دلیرانی که مانند شیر هستند و پهلوانان مشهور سرزمینی است که ما به آن افتخار می کنیم و سرمان رابالا نگه می داریم.
واژه های مهم:
خاستگاه:
منشأ
بخردان: صاحبان عقل و خرد
گرد: پهلوان
یلان پردل: پهلوانان شجاع
همگنان: همه، همگی، جمع همگن
کانون: مرکز.
آرایه های ادبی:
بخردان و دانایان و روشن رایان (مراعات النظیر و مترادف)
مردان گرد ، یلان پر دل ، دلیران و شیران ، پهلوانانی نامدار (مراعات النظیر و مترادف)
آرایه های ادبی:
شکوهمند (مشتق)
آری (شبه جمله)
روشن رایان (صفت جانشین اسم)
مردان گرد ، یلان پردل (موصوف و صفت)
همگنان (مشتق)
بر می افرازیم (فعل پیشوندی)

🔹 فرزندم! من می‌دانم و بی‌گمانم که تو ایران را از بُن جان، دوست می‌داری؛ زیرا تو از تبار ایرانیانِ نژاده و آزاده هستی؛ از آن پاکان که جانشان از مهر ایران، تابناک است و دلشان به نام و یاد ایران می‌تپد؛ از آن دانادلان خویشتن شناس که اکنونِ ایران را به گذشته پرفروغ آن می‌پیوندد. تو از آن آزاد اندیشانی هستی که پایدار و نستوه، استوار چون کوه، می‌کوشند که آن گروه از ایرانیان را که از خویش بیگانه شده‌اند، به خویشتن بازآورند و به خود بشناسانند.
معنی: ای فرزندمن ، من می دانم و شکی ندارم که تو ایران را از ته قلبم دوست دارم زیرا تو از ایرانیان اصیل و بانژاد و جوانمرد هستی ؛ از آن پاک نهادان که روح و روانشان از مهر ایران روشن است و دلشان به نام و یاد ایران می تپد و عاشق ایران هستند ؛ از آن آدم های عاقل و دانا که اکنون ایران را به گذشته ی روشن آن متصل می کند. تو از آن روشن فکران هستی که استوار و خستگی ناپذیر مانند کوه می کوشند که آن گروه از ایرانیان را که از خود بیگانه شده اند به خود باز گردانند و اصالت خود را بشناسند.
واژه های مهم:
از بُن جان:
از عمق دل، از صمیم جان، با تمام وجود
تبار: نزاد
نژاده: اصیل
آزاده: جوانمرد
تابناک: روشن، درخشان
نستوه: خستگی ناپذیر
بازآورند: برگردانند.
آرایه های ادبی:
فرزندم (منادا)
نژاده و آزاده (مترادف و مراعات النظیر)
یاد ایران می تپد (کنایه از عاشق شدن)
تو استوار چون کوه (تشبیه)
دانش زبانی:
دوست می داری (مضارع اخباری)
باز آورند (فعل پیشوندی) تابناک است (مسند و فعل اسنادی)
نژاده و آزاده (صفت نسبی)

🔹 ای فرزندم! مرا کمترین گمانی در آن نیست که تو ایران را دوست می‌داری؛ لیک دوست داشتن، بسنده نیست؛ ایران را می‌باید شناخت تا بتوان آن را بدان سان که شایسته است و سزاوار، به دیگران شناساند. این، باری است که بر دوش تو نهاده شده است؛
معنی: ای فرزند من ، در من کمترین شکی هم وجودندارد که تو ایران را دوست داری ولی دوست داشتن کافی نیست بلکه ایران را باید شناخت تا بتوانی آن را آنگونه که شایسته است بر دیگران معرفی کنی . این مسئولیتی است که بر عهده تو قرار داده اند .
واژه های مهم:
بسنده:
کافی
سزاوار: شایسته
آرایه های ادبی:
ای فرزندم (ندا و منادا)
می باید (قید تاکید)
شایسته و سزاوار (مترادف) بردوش نهادن (کنایه از دادن مسئولیت به کسی)
دانش زبانی:
نیست (وجود ندارد) فعل غیر ربطی
مرا (برای من) که (من) متمم است

صفحه ۳۲ فارسی هشتم

🔹 باری به گرانی دماوند که هر پشت را خُرد می‌کند و درهم می‌شکند، مگر پشت ستبر و سُتوار و نیرومند فرزند ایران که تویی!
معنی: مسئولیتی به سنگینی کوه دماوند که هر پشتی را خم می کند و درهم می شکند ، مگر کمر محکم و استوار و نیرومند فرزند ایران که تو هستی .
واژه های مهم:
باری به گرانی دماوند:
 گران یعنی سنگین
پشت: کمر
ستبر: دراینجا به معنای محکم است
ستوار: مخفف استوار

آرایه های ادبی:
پشت خرد کردن (کنایه از شکست خوردن)
باری به گرانی دماوند (تشبیه گرانی وجه شبه و باری مشبه و دماوند مشبه به)
باری کنایه از سنگینی
ستبر و ستوار (مترادف)
دانش زبانی:
فرزند ایران (ترکیب اضافی)
تویی (تو هستی) مسند و فعل اسنادی

🔹 هر آینه، می‌دانم که هرکس ایران را به درستی بشناسد، دل بدان خواهد باخت و جوشان و پرتوان، خواهد کوشید که در آبادی و آزادی، شکوفایی و توانایی، پیروزی و بهورزی آن از هیچ تلاش و تکاپوی، بازنماند و دریغ نوَرزد.
معنی: به هر حال می دانم که هر کس ایران را به خوبی بشناسد به آن علاقمند خواهد شد و با جوش و خروش کوشش خواهد کرد که در آبادی و آزادی و شکوفایی و توانمندی و پیروزی و خوشبختی آن از هیچ تلاشی کوتاهی نکند و کوتاهی نکند .
واژه های مهم:
هر آینه:
بدون شک، به هر حال
تکاپو: تلاش جستوجو.
آرایه های ادبی:
جوشان و پر توان (مترادف و مراعات النظیر)
آبادی و آزادی (مراعات النظیر) و جناس
شکوفایی ، توانایی ، پیروزی و بهروزی (واج آرایی حرف (و))
تلاش و تکاپو (مراعات النظیر و مترادف)

دانش زبانی: می دانم (مضارع اخباری)
خواهد کوشید (مستقبل)

🔹 بدان و آگاه باش که آنچه من با تو می‌گویم؛ از سر آگاهی است و برآمده از باوری استوار، بدانچه تو می‌دانی و می‌باید بکنی. تویی که بر فرّ و فروغ ایران خواهی افزود و چشم جهانیان را به خیرگی خواهی کشاند و تیرگی ناخویشتن شناسی و از خود بیگانگی را خواهی زدود.
معنی: این را بدان و آگاه باش که آنچه من به تو می گویم از روی اگاهی است و از اعتقادات محکم ایجاد شده است به آنچه که تو باید بدانی و باید انجام بدهی . تو هستی که بر شکوه و روشنایی ایران خواهی افزود و چشم تمام جهان را خیره خواهی کرد و و تاریکی که از عدم شناخت وطنت و از خود بیگانگی را از خود پاک خواهی کرد .
واژه های مهم:
از سر:
از روی، به خاطر
برآمده: ایجاد شده
خیرگی: تعجب
خواهی زدود: پاک خواهی کرد.

آرایه های ادبی:
فر و فروغ (مراعات النظیر)

دانش زبانی:
بدان و آگاه باش (فعل امر)
آگاهی است (مسند و فعل اسنادی)
بر آمده (ایجاد شده)
می باید بکنی (فعل امر)
جهانیان را (مفعول)

🔹 هان و هان! خویشتن را خوار مدار! زیرا در این روزگار، چشم و چراغ ایرانی؛ و در جهان، گرامی‌ترینی؛ پس دل از هر گونه آلایش و گمان درباره خویش پاک‌ساز و بِرَهان و بدین سخن، باور آور که فرزند ایران و بیشه فرهنگ و ادب و اندیشه را شیر شیران هستی.
معنی: آگاه باش ! خود را خوار و ذلیل نکن !زیرا در این روزگار تو چشم و چراغ ایران هستی و درجهان با ارزش ترین هستی ؛ پس دل خود را از هر آلودگی و شک در باره خود و وطنت پاک کن و دور کن و به این سخن اعتقاد داشته باش که فرزند ایران و سرزمین فرهنگ و ادب و اندیشه را مانند شیران شجاع و قدرتمند هستی .
واژه های مهم:
هان:
آگاه باش
آلایش: آلودگی
پرهان: نجات بده
آرایه های ادبی:
هان و هان (اصوات)
چشم و چراغ ایران (کنایه از اینکه عزیز ایران هستی)
جهان (مجاز از مردم)
گرامی ترین (صفت عالی)
شیر شیران (تشبیه) فرزند ایران مشبه ، شیر بیشه مشبه به و وجه شبه دلیری و شجاعت داشتن (تشبیه بلیغ)

دانش زبانی: پاک ساز (فعل امر)
خوار مدار (فعل امر)

🔹 بخوان و بجوی و بپوی و ایران و خود را بشناس و پروردگار پاک را سپاس بگزار؛ به پاس آنکه تو را فرزند ایران برگزید.
معنی: بخوان و جست و جو کن و ایران و خود را بشناس و خداوند پاک را ستایش کن به خاطر اینکه تو را فرزند ایران انتخاب کرده است.
واژه های مهم:
بوی:
از پوییدن (دویدن) در اینجا به معنای تلاشکردن
به پاس: به شکر
دانش زبانی:
بخوان و بدان و بپوی (فعل امر)
بشناس (فعل امر)
بگزار (فعل ا مر)

آری، تویی که آینده میهن را درخشان خواهی ساخت.
معنی: بله تو هستی که آینده میهن را درخشان و نورانی خواهی کرد .
دانش زبانی:
تو هستی (مسند و فعل اسنادی)
خواهی ساخت (فعل مستقبل)

🔹 خدای بزرگ، پشت و پناهِ تو و میهن؛ تن و جانت بی‌گزند و میهنت آبادان باد!
معنی: خدای بزرگ پشت و پناه تو و میهن باشد و تن و جانت از گزند دشمنان در امان باشد و میهن تو آبادان باشد
دانش زبانی:
فعل باد که دعایی است بعد از (میهن) و (بی گزند)به قرینیه لفظی که در پایان جمله آمده حذف شده است . هر سه جمله دعایی هستند .

برای مشاهده سوالات و گام به گام کتاب‌های درسی خود، کافی است نام درس یا شماره صفحه مورد نظر را همراه با عبارت "همیار" در گوگل جستجو کنید.