معنی درس پنجم فارسی ششم (کلمات ، متضاد و هم خانواده)

معنی درس پنجم فارسی ششم (کلمات ، متضاد و هم خانواده)

معنی درس هفت خان رستم فارسی ششم

معنی درس پنجم فارسی ششم (کلمات ، متضاد و هم خانواده)

معنی درس هفت خان رستم فارسی ششم

معنی فارسی ششم ابتدایی / درس پنجم : هفت خان رستم

جمله های مهم درس هفت خان رستم

💠میگویند «از هفت خان رستم» گذشته است. (صفحه ۳۷ خط دوم)
معنی: کنایه از مراحل دشواری را پشت سر بگذارد و به موفقیّت برسد.
💠 دیوها را از پای درمیآورد.(صفحه ۳۷ خط هفتم)
معنی: کنایه از دیوها را نابود می کن
💠رخش به تنگ میآید. (صفحه ۳۹ خط دوم)
معنی: کنایه از رخش، خسته میشود.

معنی شعر های درس هفت خان رستم

شعر های صفحه ۳۹ فارسی ششم👇

۱-خروشید و جوشید و برکند خاک ◈※◈ زسمش زمین شد همه ، چاک چاک 
معنی: اسب شیهه کشید و خشمگین شد و به نشانه یورش سم خود را بر زمین کوبید به گونه ای که زمین زیر پایش
کنده شد.
کلمات مهم:
خروشید:
فریاد زد
جوشید: عصبانی شد
برکند: جدا کرد
سهمگین : ترسناک

۲-بزد تیغ و بنداخت ازبر، سرش ◈※◈ فرو ریخت چون رود، خون از برش 
معنی: رستم با ضربه شمشیر سر اژدها را از تنش جدا کرد و خون مانند رود از تن او جاری شد.
کلمات مهم:
بر
: تن ، بدن تیغ : شمشیر نیرنگ : فریب ، حیله چیرگی : پیروز شدن

شعر های صفحه ۴۰ فارسی ششم👇

۳- بینداخت چون باد خم کمند ◈※◈ سر جادو آورد ناگه به بند
معنی: رستم کمند را با سرعت به سمت جادوگر انداخت و او را اسیر کرد.
کلمات مهم:
کمند
: ریسمان محکم
به بند آوردن : کنایه از اسیر کردن.

۴-میانش به خنجر به دو نیم کرد ◈※◈ دل جادوان زوپر از بیم کرد
معنی: رستم با خنجر جادوگر را نصف کرد و با این کار خود دل جادوگران دیگر را پر از وحشت کرد
کلمات مهم:
میان
: کمر
خنجر: شمشیر کوچک
زو : مخفّف از او
بیم : ترس

۵-چورستم بدیدش برانگیخت اسب ◈※◈ بدوتاخت مانند آذرگشسب
معنی: وقتی رستم اورادید، اسبش را به حرکت درآورد و با سرعت زیاد مانند آتش جهنده به سوی اوحرکت کرد.
کلمات مهم:
آذرگشسب:
آتش تند و سریع ، آتش جهنده
چو : وقتی که ، زمانی که

۶-سروگوش بگرفت و یالش دلیر ◈※◈ سر از تن بکندش به کردار شیر
معنی: رستم شجاعانه سرو گوش و یال ارژنگ دیو را گرفت و مانند شیر ، سر از تنش جدا کرد .
کلمات مهم:
یال
: موهای بلند پشت گردن اسب
به کردار :مانند
دلیر: شجاع

۷-ز بهر نیایش سروتن بشست ◈※◈ یکی پاک جای پرستش بجست
معنی: برای عبادت سر و تن خود را شست و به دنبال جایی پاک و تمیز برای راز و نیاز گشت.
کلمات مهم:
زبهر:
برای
نیایش : دعا ، عبادت
بجست : جست و جو کرد
پرستش : عبادت

۸-از آن پس نهاداز برخاک ، سر ◈※◈ چنین گفت : کای داور دادگر
معنی: پس سر را بر خاک گذاشت و گفت ای پروردگار عادل !
کلمات مهم:
کای
: مخفّف که ای
داور : قاضی
دادگر : بر قرار کننده عدالت

۹-زهر بد ، تویی بندگان را پناه ◈※◈ تو دادی مرا ، گردی و دستگاه
معنی: تو پناه همه ی بندگان در مقابل بدی ها هستی و تو به من پهلوانی و قدرت دادی .
کلمات مهم:
گردی
: پهلوانی ، شجاعت
دستگاه : قدرت و توانایی ، عظمت

معنی کلمات درس پنجم فارسی ششم

خان : مرحله ، منزل نیرنگ : فریب ، حیله
اهریمن : شیطان چیرگی : پیروز شدن
شمار : تعداد کمند : ریسمان محکمی که هنگام جنگ آن را بر گردن و کمر دشمن اندازند و آن ها را اسیر کنند
از بند رهایی دهد : از زندان و اسارت آزاد کند خمّ کمند : چین و شکن و دایره ای که در اثر پرتاب کمند ایجاد می شود
دیوان : در این درس جمع دیو ها به بند آوردن : کنایه از اسیر کردن
راهی می شود : به سوی جایی می رود میان : در اینجا کمر
قوی پنجه : توانا ، پر زور خنجر : شمشیر کوچک
از هم می دَرد : از بین می برد و پاره پاره می کند زو : مخفف از او
تیمار : مراقبت ، مواظبت بیم : ترس
نخجیر : شکار یال : موهای بلند پشت گردن اسب
فرجام : پایان ، سر انجام ، عاقبت کار به کردار : مانند
دادگر : عادل ستایش : شکر و سپاس
کوفتن : کوبیدن یزدان : آفریدگار ، خداوند
سُم : قسمت پایانی پای چارپایان که مانند کفش آن هاست! دلیر : شجاع ، در اینجا منظور رستم است
دیده : چشم ز بهر : برای
رستم در خشم می شود : رستم عصبانی و خشمگین می شود ، در خشم شدن کنایه از عصبانی شدن است نیایش : دعا ، عبادت
پرخاش : سخنی که از روی خشم گفته می شود ، درشتی بجست : جست و جو کرد
می نمایاند : نشان می دهد پرستش : عبادت
به تنگ می آید : صبرش تمام می شود ، خسته می شود کای : مخفف که ای
از پای درآوردن : کنایه از کشتن داور : قاضی ، آن که حکم می کند ، در اینجا منظور خداوند است
خروشید : در اینجا شیهه کشید ، فریاد زد دادگر : برقرار کننده عدالت ، عادل
جوشید : عصبانی شد آذرگشسب : آتش سریع و سوزان
برکند : جدا کرد گُرد : پهلوان
سهمگین : ترسناک دستگاه : در این درس یعنی عظمت و قدرت و توانایی
تیغ : شمشیر زابلستان : نام شهری در سیستان و بلوچستان
بَر : تَن ، بدن

هم خانواده درس پنجم فارسی ششم

مرحله = مراحل، رحلت، ارتحال
عظمت = عظیم، اعظم، معظم
قدرت = قادر، قدر، مقدر، مقتدر
چنگ = چنگال، چنگک
حرکت = محرک، حرکات، متحرک
حمله = حملات، حامل، حمل
مبالغه = بالغ، بلیغ، مبلغ
غریب = غریبانه، غرب، مغرب
تعجّب = عجیب، عجایب

مخالف و متضاد درس پنجم فارسی ششم

دراز کوتاه
دشوار سهل
پیروزی شکست
گذشته آینده
سخت آسان
خواب بیدار
خطرناک بی خطر و امن

کلمات املایی درس پنجم فارسی ششم

– هفت خان – رستم – اهریمنی – کیکاووس – اژدها – زابلستان – خانِ اوّل –قوی پنجه – حمله – تیمارکند سم – پرخاش – سمّش – سهمگین – تیغ – سپاس می‌گزارد – بدین سان – قصد – حیله گری – خمِّ کمند – اولاد – ارژنگ – آذر گشسب – خطرناک – گُردی

پیام درس هفت خان رستم فارسی ششم

این درس درباره ی هفت خان رستم مطالبی گفته است. رستم برای نجات دادن کیکاووس، پادشاه ایران، به مازندران میرود و با دیوها میجنگد . رستم در این سفر، هفت مرحلهی سخت و دشوار را طی میکند که به آن هفت خان می گویند

در بخش بالا از سایت همیار برای شما ، معنی درس پنجم فارسی ششم (کلمات ، متضاد و هم خانواده) را قرار دادیم پیشنهاد میشود برای بخش بعدی از معنی کلمات دوستان همدل فارسی ششم و برای بخش قبلی از مخالف و هم خانواده حکایت علم و عمل فارسی ششم استفاده نمایید.
برای مشاهده سوالات و گام به گام کتاب‌های درسی خود، کافی است نام درس یا شماره صفحه مورد نظر را همراه با عبارت "همیار" در گوگل جستجو کنید.